اوتشیفت (زیرمجموعه سیسکو) از «اینترنت شناختی» می‌گوید؛ راهکار جدید برای هم‌معنایی عامل‌های هوش مصنوعی

عامل‌های هوش مصنوعی امروز می‌توانند با هم پیام رد و بدل کنند، اما مشکل این است که اغلب همدیگر را درک نمی‌کنند؛ یعنی نیت، زمینه و دلایل تصمیم‌گیری منتقل نمی‌شود. اوتشیفت (Outshift) با معرفی چارچوبی به نام «اینترنت شناختی» می‌کوشد این شکافِ عملی بین ارتباط و همکاری معنایی را پر کند.

چالش فعلی: اتصال هست، هم‌معنایی نیست
پروتکل‌هایی مانند MCP و A2A — و اخیراً AGNTCY که اوتشیفت آن را به بنیاد لینوکس اهدا کرده — به عامل‌ها اجازه می‌دهند ابزارها را کشف کنند و پیام‌ها را جابجا کنند. اما اینها در لایه «اتصال و شناسایی» عمل می‌کنند؛ یعنی نحو پیام‌ها را مدیریت می‌کنند، نه معنا و نیت را. نتیجه این می‌شود که هر عامل به طور جداگانه عمل می‌کند و اطلاعات استنتاجی یا زمینه‌ای که می‌تواند تصمیمات بعدی را بهینه کند، منتقل نمی‌شود. ویجوی پاندی، مدیرعامل اوتشیفت، این وضعیت را این‌گونه توصیف می‌کند: «ما می‌توانیم پیام بفرستیم، اما عامل‌ها یکدیگر را درک نمی‌کنند؛ پس هیچ زمینه مشترک، مذاکره، هماهنگی یا نیت مشترکی شکل نمی‌گیرد.»

مثال واقعی: پرونده یک بیمار
تصور کنید سامانه‌ای برای نوبت‌دهی به بیمار وجود دارد که از چند عامل مجزا استفاده می‌کند: عامل ارزیابی علائم، عامل زمان‌بندی، عامل بیمه و عامل داروخانه. هر عامل کار خود را انجام می‌دهد اما با هم «تفکر» نمی‌کنند. عامل داروخانه ممکن است دارویی پیشنهاد دهد که با سابقه بیمار تداخل دارد — اطلاعاتی که عامل تشخیص علائم داشت اما چون در محدوده پیام‌رسانی تعریف نشده بود منتقل نکرده است. عامل زمان‌بندی نزدیک‌ترین وقت را رزرو می‌کند در حالی که عامل بیمه می‌توانست با اطلاعات بیشتر پوشش بهتری را در مرکز دیگری پیشنهاد دهد. نتیجه: سیستم‌ها متصل‌اند اما هدف مشترک «یافتن بهترین مراقبت برای این بیمارِ خاص» تحقق نمی‌یابد.

اینترنت شناختی؛ چارچوبی برای همکاری معنایی
اوتشیفت پیشنهاد می‌دهد که عامل‌ها برای گذر از «ارتباط» به «همکاری» باید سه نوع اطلاعات را به‌طور مشترک به اشتراک بگذارند:
– الگوهای شناختی و شناسایی الگوها در داده‌های متعدد (pattern recognition across datasets)
– روابط علی بین اقدامات و پیامدها (causal relationships)
– وضعیت‌های هدفِ صریح (explicit goal states)

برای این منظور اوتشیفت معماری سه‌لایه‌ای را معرفی می‌کند:
1. پروتکل‌های وضعیت شناخت (Cognition State Protocols)
– لایه‌ای معنایی که بالاتر از پروتکل‌های پیام‌رسانی عمل می‌کند. این لایه نیت و دلیل انجام یک کار را منتقل می‌کند تا عامل‌ها پیش از اقدام بر سر هدف‌ها هم‌راستا شوند نه اینکه بعد از اجرا به توافق برسند.
2. بستر شناخت (Cognition Fabric)
– زیرساختی برای ساخت و نگهداری زمینه مشترک؛ مانند حافظه کاری توزیع‌شده که گراف‌های زمینه‌ای را در تعامل‌های متوالی پایدار نگه می‌دارد و با کنترل‌های سیاستی تعیین می‌کند چه اطلاعاتی و به چه کسی به اشتراک گذاشته شود.
3. موتور‌های شناخت (Cognition Engines)
– شامل «شتاب‌دهنده‌ها» برای تجمیع و ترکیب آموخته‌ها بین عامل‌ها (تا کشف یک عامل به سایر عامل‌های مرتبط منتقل شود) و «نگهبان‌ها» برای اعمال چارچوب‌های تطبیق با قوانین و سیاست‌ها تا استدلال مشترک از محدوده‌های قانونی یا حفاظتی خارج نشود.

اوتشیفت این طرح را یک فراخوان صنعتی می‌داند، نه محصول نهایی
شرکت تاکید کرده که تحقق یک «اینترنت شناختی» نیازمند هماهنگی وسیع صنعت است؛ همان‌گونه که پروتکل‌های اولیه اینترنت برای تبدیل‌شدن به استاندارد به اجماع نیاز داشتند. اوتشیفت در حال نگارش کد، انتشار مشخصات و پژوهش‌های مرتبط است و وعده نمایش نمونه‌ای از پروتکل‌ها را در آینده نزدیک داده است.

چرا این ایده مهم است؟
به گفته نواه گودمن، پژوهشگر و کارآفرین حوزه هوش مصنوعی، ارزش یک کشف زمانی چند برابر می‌شود که دیگران بتوانند آن را شناسایی و از آن بهره ببرند. همین قانون در سامانه‌های چندعاملی هم صدق می‌کند: وقتی عامل‌ها بتوانند «چه کسانی اطلاعات مهم دارند» را تشخیص دهند و «چگونه از آن بهره‌برداری کنند»، ارزش یادگیری‌ها سریعاً افزایش می‌یابد.

برای تیم‌هایی که امروز سامانه‌های چندعاملی پیاده‌سازی می‌کنند، پرسش عملی این است: عامل‌های شما صرفاً به هم متصل‌اند یا واقعاً در جهت هدف مشترکی هماهنگ و هم‌معنا عمل می‌کنند؟

تبدیل متن‌ به صوت

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا